توجه توجه
دوستان دخترها پسرااا
آقا لطفا اگر نظر میدین وبلاگتونو یا آی دیتونو نگذارین
اگر نظر دادین فقط اسمتون
همین
و آی دی یا وبلاگتونو برام میل بگذارید یا آف بگذارید
شرمنده مزاحم پیدا شده![]()
خا طرات دل تنگی من
دوستان دخترها پسرااا
آقا لطفا اگر نظر میدین وبلاگتونو یا آی دیتونو نگذارین
اگر نظر دادین فقط اسمتون
همین
و آی دی یا وبلاگتونو برام میل بگذارید یا آف بگذارید
شرمنده مزاحم پیدا شده![]()
به خودتان باز می گردد
شخصیت دیگران را بالا ببرید ، با این شیوه شخصیت خودتان بالا می رود
.
برای مردم ارزش قائل شوید ، با این کار ارزش خودتان افزوده خواهد شد
.
وقتی را برای تعلیم دیگران صرف کنید ، خودتان هم چیزهای جدیدی را خواهید آموخت
.
کار دیگران را مورد تشویق قرار دهید ، خودتان مورد تحسین قرار می گیرید
.
به دیگران عشق بورزید ، این عشق به شما باز می گردد
.
اگر دیگرانی را که پیرامون شما هستند به کار دلگرم کنید ، خودتان بیشتر دلگرم میشويد
.
به دیگران کمک کنید تا از درخشش خورشید لذت ببرند
،
آن موقع است که اين درخشش ، برای شما لذت بخش خواهد شد .
دیگران را که در رنج و عذاب هستند ، به آسودگی و آرامش فراخوانید ، تا درد خودتان کمتر شود .
به بهترین نحو به دیگران کمک کنید ، دیگران هم همین کار را در حق شما خواهند کرد .
حمایت خود را از دنیا نشان دهید ، آنوقت دنیا هم مدافع شما خواهد بود .
با دلبستگی و هدف عشق بورزید ، در این صورت بهترینها نصیبتان می شود .
امروز می توانید ، نیازهایتان را داشته باشید .
می توانید باشید و انجام دهید هر آنچه را که آرزوی دستیبابی آنرا دارید ![]()
امیدوارم من خودم بتونم این کارا رو بکنم به نظر شما میتونم؟؟؟؟؟
میدونم این شعر با انتقادای زیادی روبرو میشه ولی این رو مینویسم که ما بدونیم و حداقل درک کنیم یه کم از مشکلات یه قشر از جامعه رو
قشری که همیشه به چشم حقیرانه ای بهش نگاه میکنن ولی وقتی نیازش دارند براشون کلی ارزش داره و کلی ناز میکشن
اما بعد از موضوع همون دیدگاه کثیف
بله قشر یا گروه یا شاید شغل روسپی گری یا به عبازتی همون فاحشه گری
بله موضوع کثیفی رو انتخاب کردم ولی یک واقعیت بیش نیست
چیزی که جامعه ما جوامع جهان سوم بشدت دچار اونن
زیاد خودمونم کم نیارم نه اونایی که ادعای فرهنگ هم میکنن به این مشکل دچارند اما به گونه ای او رو مطرح میکنن که انگار نه انگار کار خاصی
میگن آزادی
چه جور آزادی که این جوری باید یه عده...
ولش
حالا شعر رو بخونین
راستی منتظر اون آپی که قولش رو دادم باشین
داره کاراش تموم میشه
ممکنه که کوتاه باشه اما یه نظریه جالب براتون بوجود میاره
پس تا بزودی
مخلصیم
هیچ کس
نغمۀ روسپي
بده آن قوطي سرخابِ مرا
تا زنم رنگ به بيرنگي خويش؛
بده آن روغن تا تازه کنم
.چهر پژمرده ز دلتنگي خويش
بده آن عطر که مشکين سازم
گيسوان را و بريزم بر دوش؛
بده آن جامۀ تنگم که کَسان
تنگ گيرند مرا در آغوش.
بده آن جام که سرمست شوم؛
به سيه بختي خود خنده زنم:
روي اين چهرۀ ناشاد غمين،
چهره يي شاد و فريبنده زنم.
-واي از آن همنفس ديشب من
!چه روانکاه و توانفرسا بود
ليک پرسيد چو از من، گفتم:
کس نديدم که چنين زيبا بود!
وان دگر همسر چندين شب پيش
- او همان بود که بيمارم کرد-
آنچه پرداخت، اگر صد مي شد،
درد زان بيشتر آزارم کرد.
پر کَسِ بيکَسَم و، زين ياران
غمگساري و هواخواهي نيست؛
لاف دلجويي بسيار زنند،
ليک جز لحظۀ کوتاهي نيست.
نه مرا همسر و همباليني
که کشد دست وفا بر سر من،
نه مرا کودکي و دلبندي
که برد زنگ غم از خاطر من.
***
آه اين کيست که در مي کوبد؟
- همسر امشب من مي آيد!
واي، اي غم، ز دلم دست بکش
کاين زمان شادي او مي بايد.
-لب من - اي لب نيرنگ فروش
بر غمم پردهاي از راز بکش؛
تا مرا چند درم بيش دهند،
خنده کن، بوسه بزن، ناز بکش...
حسابدار : کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند.
بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را ميخواهد.
مشاور: کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است.
سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد.
قتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد.
روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن د ر مورد چيزهايي که نمي داند.
رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست.
هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.
فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند.
استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا.
روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد.
معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.
جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند.
برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند.
![]()
نظر هم که دادین واقعا ممنون
اگه نظر داده بودین یه مطلب خیلی قشنگ که به تازگی از زندگینامه انیشتن در آوردم مینوشتم
ولی نظر که ندادین![]()
--------------------------------------------------------------------------------
اخيراً در فرودگاه صحبت هاي لحظه هاي آخر بين مادر و دختري را شنيدم
هواپيما درحال حرکت بود و آنها در ورودي کنترل امنيتي همديگر را بغل کردند و مادر گفت: "دوستت دارم و آرزوي کافي براي توميکنم." دختر جواب داد: "مامان زندگي ما باهم بيشتر از کافي هم بوده است. محبت تو همه آن چيزي بوده که من احتياج داشتم. من نيز آرزوي کافي براي توميکنم."
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره اي که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ايستاد و مي توانستم ببينم که مي خواست که گريه کند. من نمي خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولي خودش با اين سؤال اينکار را کرد: " تا حالا با کسي خداحافظي کرديد که مي دانيد براي آخرين بار است که او را مي بينيد؟ " جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشيد که فضولي مي کنم چرا آخرين خداحافظي؟ "
او جواب داد: " من پير و سالخورده هستم او در جاي خيلي دوري زندگي مي کنه. من مشکلات زيادي ر پيش رو دارم و حقيقت اينست که سفر بعدي او براي مراسم دفن من خواهد بود. "
" وقتي داشتيد خداحافظي مي کرديد شنيدم که گفتيد " آرزوي کافي را براي تو ميکنم. " ميتوانم بپرسم يعني چه؟ "
او لبخندي زد و گفت: " اين آرزويست که نسل به نسل به ما رسيده. پدر و مادرم عادت داشتند که اينرا به همه بگويند." او مکثي کرد و درحاليکه سعي مي کرد جزئيات آنرا بخاطر بياورد لبخند بيشتري زد و گفت: " وقتي که ما گفتيم " آرزوي کافي را براي تو ميکنم. " ما مي خواستيم که هرکدام زندگي اي پرازخوبي به اندازه کافي داشته باشيم. " سپس روي خود را بطرف من کرد و اين عبارتها را عنوان کرد:
آرزوي خورشيد کافي براي تو ميکنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است.
--------------------------------------------------------------------------------
.آرزوي باران کافي براي تو ميکنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد.
--------------------------------------------------------------------------------
آرزوي شادي کافي براي تو ميکنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد.
--------------------------------------------------------------------------------
آرزوي رنج کافي براي تو ميکنم که کوچکترين خوشي ها به بزرگترينها تبديل شوند.
--------------------------------------------------------------------------------
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو ميکنم که با هرچه مي خواهي راضي باشي
--------------------------------------------------------------------------------
آرزوي از دست دادن کافي براي تو ميکنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي
--------------------------------------------------------------------------------
آرزوي سلامهاي کافي براي تو ميکنم که بتواني خداحافظي آخرين راحتري داشته باشي."
بعد شروع به گريه کرد و از آنجا رفت.
--------------------------------------------------------------------------------
مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي کشدتا دوستي پيدا کنيد? يکساعت طول مي کشد تا از او قدرداني کنيد? اما يک عمر طول مي کشد تا او را فراموش کنيد.
اما دوست خوب نه کسي که شرايط دوست بودن و موندن رو نداشته باشه
به اميد روزي با کمترين بي اعتمادي
روزي خوب وشادي کافي را براي شما آرزومندم ...
یا علی
هیچ کس
سلام
سلام خدا سلام ای ارحم الراحمین
سلام ای کسی که اینقدر خودت رو برای ما کوچیک کردی که به خودت گفتی انا ودود(من دوست شمایم)
ای کسی که خاشع هستی ای کسی که مسحفظ هستی ای کسی که صمدی قربون اون صمد بودنت برم
ای تنها ای ملک این جهان فقط یه ذره از دریای رحمتت هست
ای همه ی هستی کسایی که از دنیا بریدن
منو میشناسی؟؟؟؟؟ منم همونی که نام بهترین فرستادت رو روش گذاشتن نام کسی که جهان همش داره میگه خدایا زودتر فرجش رو نزدیک کن
نام کسی که امروز متعلق به اونه کسی که فرزند علی(ع) هستش کسی که مادرش کسی نیست جز همونی که گفتی جهان رو نیافریدم مگر بخاطر این زن فرزند فاطمه(س) اسم من رو گذاشتن مهدی و از همون اول که هنوز جز گریه چیزی به من یاد ندادی تو گوشم قرآن تورو خوندن و هر روز بهم میگفتن تو مسلمانی قبله ات سمت خانه ی خدا و باید بسوی او نماز بخونی من رو با محمد(ص) من رو با امامانت و من رو با آخرین فرستاده ی غائبت آشنا کردند و گفتند بگو اللهم عجل ولیک الفرج
ولی حیف حیف که نمیتونم بخاطر تموم چیزا ازت تشکر کنم آخه من رو لایق تشکر کردنت نمیدونی
ای رحیم من تو زندگیم میدونی خیلی سختی کشیدم تا به اینجا رسیدم
ولی همش گفتم خدایا شکرت
تو زندگیم خیلی سختیهایی رو کشیدم اما سخت ترینش رو میدونی همون عشق بود
آره عشق همون چیزی که افتاد بجونم تمام تنم رو گرفت و دیگه بیرون نمیرفت اما وقتی بیرون رفت که دیگه من معشوقی نداشتم
اون دفعه رو. خودت میدونی که طرف خودش خواست و من هم برای اینکه به هیچ وجه به کسی نگفتم نه به اون هم گفتم باشه یخاطر تو باشه بای
اما دیدی چقدر سخت برام گذشت دیگه هیچی برام نموند
دیدی که از هر چی دختر بود بدم مییومد از هر چی عشق و دوست داشتن
اما اما دوباره سر و کلیه یه نفر پیدا شد که اینبار واقعا فکر کردم دوستش دارم
اولش شک داشتم ولی کم کم اینقدر بهش اعتماد پیدا کردم که همه چیمو بهش گفتم اون هم بعضی چیزا رو به من گفت.
ولی من روم نمیشد بهش بگم من عاشقتم چرا ؟؟!!! خودت میدونی که آخه من فکر میکردم اون مثل برادر نداشتش به من نگاه میکنه پس من هم مجبور بودم بهش نگم علاقه ی من بهت چه جوره
خیلی از شبها دیدی چقدر گریه کردم فقط واسه اینکه نمیتونم بهش بگم من عاشقتم آخه فکر میکردم اگر بهش بگم از دستش میدم
و از اونجایی که میدیدم اون به من هنوز به چشم برادری نگاه میکنه خواستم ازش جدا بشم چند بار که حداقل بهش دروغ نگفته باشم
دروغ چی؟؟ خوب بهش میگفتم مثل آبجیم دوستش دارم اما مثل اون نبود یه جور دیگه بود نگاهی که من به اون داشتم نگاه برادرانه نبود نگاه عاشقانه بود میخواستم جدا شم که دیگه بهش دروغ نگم
ولی دیدی که نشد هر بار خواستم نتونستم اون نمیگذاشت
اما قضیه ما همین جور بود تا اینکه سر همون موضوعی که میدونی باهاش بحث کردم خیلی بد در جریان کامل هستی که همونجا بودی پشت تلفن خودم صداتو شنیدم خواستی مثلا خودت رو مخفی کنی ولی من فهمیدم اونجایی حرفامونو میشنوی
دیدی متاسفانه با یه سوءتفاهم حالم این قدر بد شد که همه چیمو از دست دادم
دیدی اینقدر گریه کردم که همه چیه وجودم خوشکید
ولی بعد از چند روز و در پی چند تا نوشته حالم بدتر شد چرا
چون فهمیدم خانوم هم به من همونجوری نگاه میکرده که من میکردم اما بهم نگفت و همین باعث شد که اینجور ما از هم جدا شیم در حالی که میتونستیم به بهترین شیوه با هم باشیم خیلی نزدیکتر
ولی من دیگه هیچ چیزی تو وجودم نبود هیچ خالی خالی
کاش ای کاش این حرفهارو زودتر شنیده بودم
خدا ای خدااااااااا با شما هستم ها شمایی که داری دو تا عاشق و معشوق رو به هم میرسونی تو افریقا
یه نگاه بنداز ببین کی داره باهات حرف میزنه
یه نفر که هیچ چیزی نداره دیگه جز تو باز هم تنها شد مثل خودت درست مثل خودت
ای قادر ای خداوند آخناتون ای خداوند داوود ای خداون یحیی ای خدای نوح ای کسی که ابراهیم رو آفریدی ای بزرگواری که موسی و عیسی را و در آخر هم ختم رسل خود را کمال انبیا را خلاصه ی احکامت را و راه سعادت بشرت را محمد مصطفی را بوجود آوردی
تورو قسم مسدم به همین روز مبارک همین جمعه که روز دیدار ما با آن بزرگوار است به بزرگی او قسمت میدهم که اون کسی که یه روزی عاشق من بوده رو برای تمام عمر سلامت با سعادت با دیدی باز نسبت به تو خدا وبا آرزوی بهترینها برای خانواده وی ودرخواست همسری متناسب با وی که از بزرگوارترین هاست نصیبش بفرمایی
اگر بیماری هر دردی هر مشکلی هست از همین جا درخواست میکنم که به من عطا کنی تا او همیشه در سلامت کامل سر ببرد
این همه ی حرفها بخاطر اینه که حداقل کاری که اون کرده برام جبران بشه
خدا
آهای خدا میبینه گریه این بنده ی حقیرت رو این موجودی که فقط بلده بگه خدایا اینو بده اونو بده و تو هم کوتاهی نکردی دادی چه به خودش چه به اونایی که درخواست کرده
این بار هم آرزوهای این سگ رو سیاهت رو رو زمین ننداز باشه؟؟؟؟ قول؟؟؟!!!
مطمعن هستم که درست میشه همه چی
پس باز هم میگم الاهی شکرت
صدای پای دود
هر کی بی وفایی کرده خودش میفهمه.
زد این دل رسوای من
آتش به سر تا پای من
دیدی چه آوردی تو ای دل بر سرم
خاکستر کردی چه آوردی تو ای دل بر سرم
....